وقتی آنفولانزای خوکی همه چیز را تحت شعاع قرار میدهد
چند روزیست که این جناب آنفولانزای خوکی نقل همه محافل شده. هر کجا که میروید به شوخی هم که شده از شما میپرسند از این خوکی ها گرفته اید یا نه . من هم چند روزیست که آنفولانزا گرفته ام اما از نوع بدون خوکی اش ! انواع و اقسام قرص هایی که دکتر تجویز کرده روی میز اتقم هست و اینقدر قرص باید بخورم که گاهی ساعت خوردن آنها را با هم اشتباهی میگیرم . با اینکه هیچ علائمی از آنفولانزای خوکی ندارم و دکتر هم بر سالم بودن من از این مرضی تاکید داشته ولی همه وسایل شخصی ام را از اعضای خانواده جدا کرده ام تا آنها هم مثل من دچار آنفولانزا نشوند . خواهر زاده ام هم ۲.۳ روزی هست که به این جا نیمده که مبادا آنفولانزا از من بهش سرایت کنه !
خلاصه وضع عجیبی شده که باید دید. از غذا خوردن تنهایی در اتاق تا محکوم شدن به استراحت و بیرون نرفتن از خانه !
|+| نوشته شده توسط زیتون در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 2:29 |
پائیز جان تو رو به جان عزیز ترین کسی که داری کمی زودتر بیا !
|+| نوشته شده توسط زیتون در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 0:17 |
فرصتی پیش آمد تا به مسافرت چند روزه ای به اصفهان بروم . فرصتی خوبیست تا بتوان چند روزی را به دور از فکر دانشگاه و ترم جدید کمی استراحت کرد . از آنجایی که من به شدت از مسافرت با هواپیما بیزار هستم شروع این سفر هم برای من با استرس و اضطراب همراه بود. از همان موقعی که پروازم اوکی شد استرس لعنتی به سراغم آمد . ولی انصافا پرواز خوب و آرومی داشتم . وقتی که رسیدم هوا بسیار مطبوع و خنک بود و این برای من که عاشق هوای پاییز هستم نوید مسافرت خوب و لذت بخشی رو میدهد . ۲ روز دیگر اینجا هستم . امیدوارم این دو روز هم برای من که به این مسافرت نیاز داشتم به خوبی و خوشی بگذرد
|+| نوشته شده توسط زیتون در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 0:22 |
ای پائیز همه بهانه ها از توست
پائیز که می آید حوصله بیشتری برای انجام کارهایم دارم . انگیزه بیشتری دارم . در مراودات روزانه هم مردم را که میبینم گوئی آنها هم همین حس را دارند .
پائیز امسال هوا آنقدر خنک و دلچسب شده که میتوان ساعاتی رو فارغ از این مشکلاتی که روزانه هم اضافه میشوند (!) قدم زد و کمی آرامش یافت .
پ- ن ۱ : شما هم همین حس رو دارید ؟
پ- ن ۲ : چند پائیز دیگر این پست ها ادامه می یابد ؟
|+| نوشته شده توسط زیتون در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 2:33 |
هر چه میخواهد دل تنگت بگو / 1
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشا تو به اندازه یک پروانه زیبایی
|+| نوشته شده توسط زیتون در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 15:12 |
بی شک اکثر شما تا حالا یک قسمت هم که شده از مجموعه کلید اسرار را دیده اید . مجموعه خوش ساختی که برای چهارمین سال متوالی از شبکه های شیما پخش میشود . این مجموعه در کشور ترکیه ساخته شده و در مورد افتقاقتی است که برای برخی انسان ها می افتد و باعث میشود مسیر زندگی آنها عوض شود . شاید از این دست اتفاقات در زندگی ما هم وجود داشته باشد ولی ما به نشانه های آن چندان توجهی نکنیم . دیدن این سریال در چهارمین سال درس های خوبی به من آموخت چیزی که بیشتر از همه چیز توجه مرا به خودش جلب کرد اعتقاد عمیقی است که این مردم دارند . گاهی به اعتقادی که به دین و ایمانی که دارند حسادت میکنم ...
|+| نوشته شده توسط زیتون در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 3:20 |
همیشه از رابطه با دوستان و آشنایان صمیمی ام سرمست میشوم . مواقعی که بیرون میرویم ، درس میخوانیم و با همدیگر مشورت میکنیم و ... وگاهی در اوج سرمستی از خودم میپرسم این رابطه ها تا کی ادامه خواهد داشت ؟ رابطه هایی که دوست دارم تا سالهای سال باقی بمانند و دوستان خوبم همیشه کنارم باشند .
|+| نوشته شده توسط زیتون در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 14:8 |
|+| نوشته شده توسط زیتون در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 2:46 |
|+| نوشته شده توسط زیتون در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 14:30 |
|+| نوشته شده توسط زیتون در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 4:12 |
|